پرداخت اینترنتی

عضویت در خبرنامه







ورود



كد حمايتی

با افزودن کد حمایتی سایت موسسه خیریه طلیعه کرامت تهران در سایت یا وبلاگ خود، به معرفی بیشتر موسسه کمک کنید.

جهت اطمينان از انتخاب كامل كد، بعد از کلیک در کادر زیر از كليدهای ctrl+A استفاده كنيد.

صفحه اصلی پیام های فرهنگی حکمت روزگار
تماس با ما درباره ما فرم عضویت همیار داوطلب نحوه مشارکت نیازمندیهای مجموعه پرداخت کمک اینترنتی فیس بوک

حکمت روزگار

اسمش فلمينگ بود. کشاورز اسکاتلندی فقيری بود. يک روز که براي تهيه معيشت خانواده بيرون رفت، صدای فرياد کمکی شنيد که از باتلاق نزديک خانه می آمد. وسايلشو انداخت و به سمت باتلاق دويد. اونجا، پسر وحشت زده ای رو ديد که تا کمر تو لجن سياه فرو رفته بود و داد ميزد و کمک می خواست. فلمينگ کشاورز، پسربچه رو از مرگ تدريجی و وحشتناک نجات داد.

روز بعد، يک کالسکه تجملاتي در محوطه کوچک کشاورز ايستاد. نجيب زاده ای با لباس های فاخر از کالسکه بيرون آمد و گفت پدر پسری هست که فلمينگ نجاتش داد.

نجيب زاده گفت: می خواهم از تو تشکر کنم، شما زندگی پسرم را نجات داديد.

کشاورز اسکاتلندی گفت: براي کاری که انجام دادم چيزی نمی خوام و پيشنهادش رو رد کرد.

در همون لحظه، پسر کشاورز از در کلبه رعيتی بيرون اومد. نجيب زاده پرسيد: اين پسر شماست؟ کشاورز با غرور جواب داد بله.”من پيشنهادی دارم. اجازه بدين پسرتون رو با خودم ببرم و تحصيلات خوب يادش بدم. اگر پسر بچه، مثل پدرش باشه، در آينده مردی ميشه که ميتونين بهش افتخار کنين” و کشاورز قبول کرد.

بعدها، پسر فلمينگ کشاورز، از مدرسه پزشکی سنت ماری لندن فارغ التحصيل شد و در سراسر جهان به الکساندر فلمينگ کاشف پنی سيلين معروف شد.

سالها بعد، پسر مرد نجيب زاده دچار بيماری ذات الريه شد. چه چيزی نجاتش داد؟ پنی سيلين. اسم پسر نجيب زاده چه بود؟ وينستون چرچيل