تو اردو بوديم، علي اصغر مي خواست بگه بچه ها رو خيس مي کنيم، گفت: " آبُ خيس مي کنيم"
***
ميلاد ميره مغازه مي خواد بگه اين بستي ها چنده؟ ميگه:" آقا اين بستني 100 تومني ها چنده؟!"
***
آب قطع شده بود، شاهين مي گفت:" آقا زنگ بزنيم اداره برق؟!"
***
ميلاد ميخواست بگه از قصد نبود، شوخي بود. گفت: "از قصد نبود عمدي بود!"
ميلاد ميخواست بگه يه چک مي زنم زير گوشت گفت: "يکي ميزنم زير گوشت صداي چک بده!"